نظردهی در این وبلاگ غیر فعال است
بادبادک هایم از آن تو...
هوایشان کن...
هوایشان کن به بالاترین،
به اوج،
به سرنوشت خورشید،
همان نقطه ای که، ستاره ام به چشمانت پیوند خورد.
بادبادک خسته است....
بگذار نخ ها بازیچه شوند،
باد باشد و بادبادک....
و تصمیم سرنوشت...
بسپارشان به خدا...

هیچ وقت از من نپرس چقدر دوستت دارم
اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

گفتی دوستت دارم....
چه ساده پذیرفتم....
چه ساده با تو خوشم....
چه ساده آغوشم را برایت باز کردم....
چه کودکانه همه چیزم شدی....
.jpg)
دوستت دارم یه دونه

مي دونم دوست داشتنم کمرنگ شده بود...
مي دونم دوست داشتنم بي صدا شده بود...
مي دونم صداي خنده هام ديگه نايی نداشت...
تصميم گرفته بودم دوست داشتنم رو پنهان کنم...
دوست داشتنم رو خفه کنم...
دوست داشتنم رو آروم کنم...

من صبورم اما...
به خدا دست خودم نيست اگر مي رنجم
يا اگر شادي زيباي تو را به غم غربت چشمان خودم مي بندم
من صبورم اما...
چه قدر با همه ي عاشقي ام محزونم
و به ياد همه ي خاطره هاي گل سرخ
مثل يک شبنم افتاده ز غــم مغمومم
من صبورم اما...
بي دليل از قفس کهنه شب مي ترسم
بي دليل از همه ی تيرگي تلـخ غروب
و چراغي که تو را از شب متروک دلم دور کند مي ترسم
مـن صـبــورم امـا ...
آه... اين بغض گران چه مي داند صبر چيست؟

قسم به لحظه ای که به عشق اجازه ورود به دلم دادم
قسم به روزی که تنهایی را در تقویم دلتنگی هایم خط زدم و با تو یکی شدم
قسم به نگاهت که برایم شیرین ترین خاطرات را زنده می کند
قسم به لحظه ای که آینه دلم شکست و نقش تو هزاران بار در آن تکثیر شد
قسم به آن لحظاتی که جدایی برای اندک مدتی بین ما فاصله انداخت و
لحظه به لحظه شکستم و قطره قطره آب شدم
قسم به ثانیه هایی كه نبودي و نفس هایم به شماره افتاد و چشمانم دریای اشک شد
که :
با تمام وجودم تا جایی که خدا هست با تو میمانم
تا بی نهایت عشق...
ای همه ی وجود من
ای صاحب نوشته های من

امشب همه چيز رو به راه است
همه چيز ........ باورت مي شود ؟
ديگر ياد گرفته ام شبها بخوابم " با ياد تو "
تو نگرانم نشو !
همه چيز را ياد گرفته ام !
راه رفتن در اين دنيا را هم بدون تو ياد گرفته ام !
ياد گرفته ام که چگونه بي صدا بگريم !
ياد گرفته ام که هق هق گريه هايم را با بالشم ..بي صدا کنم !
ياد گرفته ام چگونه با تو باشم بي آنکه تو باشي !
ياد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به ياد تو !
ياد گرفته ام که چگونه نبودنت را با روياي با تو بودن...
و جاي خالي ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
ياد گرفته ام که بي تو بخندم.....
ياد گرفته ام بي تو گريه کنم...و بدون شانه هايت....!
ياد گرفته ام ...که ديگر عاشق نشوم به غير تو !
ياد گرفته ام که ديگر دل به کسي نبندم ....
و مهمتر از همه ياد گرفتم که با يادت زنده باشم و زندگي کنم !
اما هنوز يک چيز هست ...که ياد نگر فته ام ...
که چگونه.....! براي هميشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمي خواهم که هيچ وقت ياد بگيرم ....
تو نگرانم نشو !!
"فراموش کردنت" را هيچ وقت ياد نخواهم گرفت ...
![]()

خواستم برای
از دست دادنت
اشک بریزم
اما...
دیدم برای تمام اشکهایم را
برای به دست آوردنت ریختم....


در آسمان دلم چند صباحي ستاره اي نمايان شد و اينک نميدانم چرا نبايد باشد؟

اينها را که مي نويسم ، شرح دلتنگي هاي من است. نه شرح دلسنگي هاي تو
خسته شده اي... خوب مي دانم
اما تو مرا همچون مجسه اي کوچکي از چيني مي خواهي
نه؛ به اين صداي بغض من در گلويم هرگز با دقت گوش نکردي
و نمي داني ديگر حتي نمي توانم شبها در آسمان يك ستاره ببينم .
ديگر نمي هراسي که بغض کنم
نمي ترسي که اشک بريزم
ببين باور کن من خوب مي دانم كه
اينها ديگر مثل موسيقي که در اين فضا جريان دارد
هي تکرار مي شود و هي تکرار مي شود
و تو خسته شده اي.
و من خسته شده ام.
گاهي كه مي گويي پنجره را به خاطر من مي خواهي
باران را هم
و مه را
حتي مي شنومت که مي گويي با عشق من نفس مي کشي
و دنيا را بدون من نمي خواهي
و ديگر عاشق نمي شوي اگر من نباشم!!!!
يعني کسي هست که به خاطر من ديگر عاشق نشود؟؟؟
اما عزيز غايب
عزيز دل
عزيز هميشه عزيز
تو از يک عروسك شكستني چه انتظاري داري؟
لبهايم را به خنده تراشيده اند
و چشمهايم را هميشه مرطوب
اين شوخي تلخ را به پيکر تراشم ببخش
نگران نباش اين چند تار مو همه اش به خاطر تو سفيد نشده اند
و اين چروکها که اطراف چشم هايم هستند از گريه زياد نبوده است
اين چند ماه فرسوده ام کردي
تو دل کوچک توي سينه ام را بارها و بارها شکستي
ولي باور کن وقتي که ترک بردارم و بشکنم
تازه به خاطر مي آوري
که من هم قلبي كوچك درون سينه داشتم
که تو با بيرحمي، نه با عشق مخصوص خودت
فشارش مي دادي
و وقتي که بشکنم تازه به خاطر مي آوري تمام چروکهاي ميان ابروانم
چروک نبوده
ترک بوده
ترک بوده
ترک بوده

دوستت دارم
بفهم و اينگونه خردم مکن
تو همون عشق قشنگي که شدي بهونه ي من
تو همون ماه سفيدي تو بيا به خونه ي من

تو چشات يه دنيا برقه مثه بارونا ميموني
ميباري از دله ابرها؛ميچکي رو گونه ي من

صورتت مثل بهاره ؛مثل گلهاي بنفشه
عطر ياس پيرهنه تو ميپيچه تو باور من

رو لبات غنچه ميباره ؛مثل عشق سرخو قشنگه
اي که سرخيه رو لبهات گل رز رو گونه ي من

دستاي نازتو ديدم مهربون مثل فرشتس
دستاتو بزار تو دستام اي تموم هستيه من

قلبمو بزار رو قلبت؛ داره ميميره ميبيني؛؟
صداي قلبتو ميخواد اين دل ديوونه ي من
نفسات برام سپيده ؛گرميشون برام اميده
به اميد اون نفسها؛زندگي تو سينه ي من

تو چراغ خونه ي من تو وجود و هستيه من
تو اميد بودن من تو بمون سرشته ي من
بي بهونه عاشقم من ِعاشق بهونه ام من
عشق من بهونه هامه ِتويي اون بهونه ي من

![]()
![]()
![]()

روز دوم دريا را
در روز سوم صدا را
و در روز چهارم رنگ ها را
روز پنجم حيوانات را
در روز ششم انسان را
خداوند انديشيد چه چيز را نيا فريده
پس ...
در روز هفتم تو را برايم آفريد .
تو را برایم آفرید


بگذار با چـــــــشــــمــــــان تـــــــو ببينم
بگذار در نگـــــــاه تــــــو ذوب شوم
بگـــــذار در زيـــــر بـــــــاران
شـانه به شـانه ات قــدم زنم
ـ
وتوبرايم ازآرزوهايت
تــرانــه بـســرایی
بگذار به قداست عشقمان کوچک شوم
وقتي با تو به پرواز شاپرکهاي کنار برکه ميخنديم
بگدار شبها رو به ستاره ها
خاطرات شيرينمان را شماره کنم














بگذار هميشه در ذهنم مثل نگاه اول مهربان و پاک باشي














بگذار نگاه مان نه به هوس که به عشق
آنهم عشقي آسماني در هم گره بخورد
بگذار دلم براي تو باشد
بگذار دلت حالم را بپرسد
بگذار قلبم براي تو بتپد
بگذار آرزوهايم با تو باشد
براي تــــــو
به خـــاطـــر تـــو

بگذار حس کنم دوستم داري

و از اين احساس شبها تا سپيدي روز با ستاره ها باشم


باز با من سخن از عشق بگو
ای سراپا همه خوبی و صفا
به خدا محتاجم
من چو ماهی که ز دریا دور است
و شن گرم ساحل
پیکرش را گور است
موج امید و وفا می خواهم
من تو را محتاجم
من تو را میخواهم ای دریا
ای به ظاهر همه تندی، همه خشم
و به دل
گرم و آرام و پر از شور و حیات
من چو گل که به اشک شب و لبخند سحر محتاج است
به تو روشنگر جان محتاجم...
به تو هم چون خورشید
و به هر قصه ی عشق
که بگویی با دل
چو هوا محتاجم
همچو خورشید بتاب
تا چو گل پر بگشایم از شوق
تا بپیچد همه جا عطر اشعار ترم
و بخوانند همه
و بدانند همه
که تو را میخواهم ای خورشید
و ببینند همه
که به تو محتاجم
به چون سرو بلند
که بر آن پیچک نیلوفر نازک پیچید
همچو آن پیچک لرزنده ی خرد
تارهایی ز وفا میپیچم
*** تا جدا هیچ نگردی از من ***
با تو می مانم در باغ وجود
با تو می میرم ای بود و نبود

من به تو محتاجم
به محبت
به وفا
محتاجم
به خدا محتاجم
اونقدر عاشق میشم
عاشق میشم
عاشق میشم


اونقدر از تو می گم که به یمن اسم تو
توی آسمون عشق رنگین کمون پیدا بشه
اونقدر عاشق میشم که تو سرزمین عشق
بعد مجنون یه نفر صاحب نشون پیدا بشه
تو مگه قلب منی؟
که صدای نفسات هر جا هستم با منه
تو مگه عمر منی؟
که دم و بازدمم تو رو فریاد می زنه
فقط تو رو داره فریاد میزنه
تو هوای تازه ی زندگی هستی
که تو قصر آرزوهایم نشستی
تو همون معجزه و لطف خدایی
که طلسم نا امیدیم و شکستی
میون گل ها نرو سخته پیدا کردنت
آخ تو خودت گلی چه قشنگه دیدنت
میون گل ها نرو سخته پیدا کردنت
گل خجالت میکشه از تو و خندیدنت

تو مگه قلب منی؟
که صدای نفسات هر جا هستم با منه
تو مگه عمر منی؟
که دم و بازدمم تو رو فریاد می زنه
